۳۷۴
ترجیح میدم حرفمو رک بزنم. رک دشمنی کنم. رک خط و مرز بکشم و حتی رک، بد باشم. خیلی بهتر ازینه که مقابل یه نفر بگم بخندم الکی و پشت سرش بد بگم. همیشه هم بابت این ماجرا تنها موندم، انتخاب نشدم، مورد قضاوت و خشم قرار گرفتم. ولی اونایی که واسم موندن واقعی ترین و بهترین رفیق دنیارو داشتن (: حالا چیشد سر صبحی این چرندیاتو نوشتم؟ همون خاله عجوزم که دربارش گفتم، یکی از دختراش مدام استوری های چصناله و جدایی میزاره. به وضوح داره میگه که پدر مادر پارتنرش، نذاشتن ازدواج کنن. حالا این دختر یبارم قبلا شوهر کرده ها و طرف تو زرد دراومده و بعد از شش سال جدا شده. من نمیدونم چرا دست از سر ازدواج برنمیداره و انقدر خودشو به آب و آتیش میزنه واسه مرد جماعت :| چه خیری دیدی آخه احمق. یبارم ازدواج کردی مجرد نبودی بگم حسرت لباس عروس داری! حالا اگر من بودم یه علف هرز مث شوهر این میومد تو زندگیم و صد و بیست بار بهم خیانت میکرد، فوبیای ازدواج میگرفتم. بعد این خانوم، له له میزنه واسه مررررد :| اینا به کنار. وقتی براش مینویسیم چته چه مرگته؟ یه داستان احمقانه سرهم میکنه میگه من خوبم اینا همه فیلمه برای فلان شخص. بدم میاد کسی خر فرضم کنه. رک بهش گفتم کاملا واضحه داستانت چیه اگر نمیخوای کسی بفهمه طرفو بزار تو کلوز فرند. اگر برات مهم نیست که هیچی ولی اگر انقد مهمه بقیه نفهمن، من بهت میگم که همه میفهمن خیالت راحت.
انقدر برام مهم نبود اگه هرکسی دیگه بود. ولی این خاله م عادت داره از طرف دختراش خر فرض بشه. همه دختراش دوست پسر داشتن و وقتی میخواستن ازدواج کنن میومدن به خاله م میگفتن مادرِ پسرِ مارو فلان جا دیده. اون احمق هم باور میکرد و واسه همه تعریف میکرد که مادرش دخترمو دیده محو نجابتش شده :| همه هم چون میدونستن و دیده بودن که اینا دوست پسر دارن تو دلشون به ریشش میخندیدن. الان دخترش فکر کرده بقیه هم مامانشن. البته از دختراش بدم نمیاد. هرچی باشه آدم ترن. خاله م هیچ ژن آدمی توش بکار نرفته. هفتاد سالش داره میشه ولی کودن باقی مونده. دختراش دو درصد ژن آدمیزاد دارن. فک کنم از باباشون به ارث بردن همینم. وای اینارو نوشتم دلم خواست زمان به عقب برگرده برم برینم بهش. زنیکه کثافت