100

ساعت دو نصفه شب هوس سالاد شیرازی با آبلیموی فراوووون کردم.

ای خدداااااا میخوام :/ فردا بشه زودتر درست کنم بخورم. دارم میمیرم

90_همه چی

-امروز پافر کوتاه مشکی، پالتوی طوسی و یک مانتوی زیبا خریدم. خیلی قشنگن و کلی حالم خوب شد از خریدشون. کتابی که پست قبل گفتم خریدم رو کنسل کردم چون دیدم هنوز کتابِ نخونده زیاد دارم. واجب نیست.

-کلی از فضول ها و افراد سمی پیجم رو انفالوو کرده بودم.

-نمیدونم چرا اگه من بودم دلم نمیومد به آدمایی که نمیتونن سفر برن فخر فروشی کنم و از سفرهام بگم. واقعا دلم نمیاد. ولی یکی اینکارو میکنه و میاد تو گروه با افتخار میگه ما دوباره داریم میریم شمال! خب بسلامت. من دلم برای اون فرد سوخت و رفتم بهش گفتم یه مدت دیگه خودمون باهم همه جا میریم‌. غصه نخور. و واقعا قصد دارم خیلی جاها ببرمش. انشالله بعد از عمل.

-نگاه کنید ببینید آدما سعی دارن چیو تو چشمتون فرو کنن. زیباییشون؟ خاطرخواهاشون؟ تحصیلات؟ پول؟ کارشون؟ عشقشون؟ خوشی و سفر و خانوادشون؟ هرچیو که بیشتر میخوان به نمایش بزارن، اتفاقا کمتر ازش برخوردار هستن. یا اصلا ندارن، یا انقدر تازه بهش دست پیدا کردن که باور نمیکنن‌. بیشتر گزینه یک.

همین