نکات
° دیروز دو جا دعوت بودیم. اولی عصرونه بود. یه مکانِ سرباز و بزرگ بود که حدود نیم ساعت باشهر فاصله داشت. دومی هم خونه فامیل بود که شام دعوت بودیم. درواقع کل فامیل بودن. از روز قبل با خودم قرار گذاشته بودم به هیچی فکر نکنم و فقط بزارم پیش بیاد. سوگواری قبل از اتفاق نداشته باشم. خب مث همیشه جواب داد و با اینکه جمع و شرایط اصلا مورد علاقم نبود ولی همه چی عالی پیش رفت.
° تو تا خرج نکنی کائنات بهت پولی نمیده. باید خرج کنی. خساست نکن. اگه از همونایی که داری لذت نبری و خرج نکنی، کائنات میگه خب نمیخواد لابد. چرا بدم بهش وقتی اصلا لذت نمیبره از چیزایی که قبلا بهش دادم؟ منظورم اسراف نیست. حتما که میدونیم معنی خرج کردن چیه. برا خودت قهوه بخر، کتاب مورد علاقتو بخر، اون وسیله ای که چشمت رو گرفته اما حساب کتاب نمیزاره بخریش و... بخر و لذت ببر تا بیشتر بهت بدن. خرید بدون استرس و پشیمونی و غر زدن!
° داشتم هایلایت های پیج شوالیه رو نگاه میکردم. آخرین هایلایت و درواقع قدیمی ترین استوریش برای سال ۲۰۱۸ بود. و اون استوری بود که من واسش گذاشته بودم. آخه شوالیه موقعی که رفت خدمت، سال ۲۰۱۸، پیج اینستاگرامش رو داد بمن. الان که بهش فکر میکنم حرکت عجیبی بوده! یه پیج کاملا شخصی. با تموم فامیل و دوستاش و همکاراش و ... چطور اونو داد بمن؟ بعد یه چیز دیگه؛ تموم هایلایت هاش عکس خودش یا سفرهایی که رفته هست. فقط یه استوری داره که جداگونه هایلایت شده و شامل فقط تک استوری هست که من واسش گذاشتم اون سال. اینم عجیبه! وقتی به سالهای رفاقتمون فکر میکنم، میبینم این بچه همه جوره واسه من رفیق بوده. تموم این ده سال. ولی من گویا اصلا ندیدمش..
قاب و رنگ
نوبت گرفتم یساعت دیگه میرم دکتر. بدتر شدم. تب دارم و بدن درد و حالم خیلی بدتر از چیزیه که نشون میدم ):
دیشب دوتا فیلم دیدم با همین حال بدم. یکیش رمانتیسم عماد و طوبا که واقعا پر از رنگ و زندگی بود. همه چیش سلیقم بود. لباسها، دکور خونه، اصلا هررررچی. فقط زیبایی میدیدم. خونه جنگلی که پدر طوبا داشت که دیگه خود آرزومه. اون کافه که اولین بار رفتن خیلی قشنگ بود. فیلم مفهوم ساده و درعین حال مهمی داشت. برای زن و شوهرا خوبه بیشتر. خیلی دوستش داشتم.
دومی آخرین تولد که الناز شاکردوست و شیدا خلیق واقعا درخشان بودن. کل فیلم درباره کابل و طالبان بود و خیلی غم انگیز. من که افغان نیستم ولی بنظرم لهجه هارو خوب درآورده بودن. و اون خونه ای که کل لوکیشن همونجا بود و مثلا کابل بود هم دوست داشتم.
راستی سریال جنگل آسفالت هم میبینم موضوعش جالبه. سریال بدی نیست ولی بازی فرشته حسینی هیچ جوره به دلم نمیشینه. سرد و غیرقابل باور. اصن وصله ناجور بین اون همه بازیگر حرفه ای. کاش یه بازیگر بهتر گذاشته بودن برای این نقش مهم. ولی خب امان از پارتی!