هوا یجوری دل انگیز و بهاریه که هی دلم میخواد تصورای خوب بکنم از آینده. نمیدونم بحران سن جدید و نزدیک شدن به تولدم بود که اونجوری بهم ریخته و حساس بودم یا واقعا بی ربط بود. اما سن جدید همیشه برای من یه سری خوبی ها داره. اینکه میشینم با خودم فکر میکنم و تصمیم های جدید میگیرم. کل سال قبل رو مرور میکنم و پختگی رو درک میکنم.
باید یادم بمونه که این شرایط موندگار نیست. ذهنم باید رها باشه. بسه فکرو خیال های بی سر و ته که تهش چی میخواد بشه؟ انقدر تجربه ها و لذت های قشنگ مونده که من حق ندارم از خودم دریغ کنم. حالم خیلی مهمه. من باید حالم خوب باشه و از نعمت زندگی که در اختیارم هست نهایت استفاده رو ببرم. چرا خودمو محدود کنم به یه زندگی پوشالی و روتین؟ موندن تو یه سبک و چهارچوب های ذهنی مسخره؟ کی گفته خوشبختی ینی اون چیزی که بقیه اطرافیان میگن؟ ازدواج و بچه دار شدن و ... نوچ. این خوشبختی نیست. این میتونه در کنار خوشبختی اتفاق بیفته.
بهرحال؛ الان فقط و فقط یه چیزی میخوام. اینکه مستقل و پولدار بشم. حداقل تا دو سال آینده میتونه این اتفاق بیفته. واسش برنامه دارم و خیلی هیجان زده و خوشحالم. خیلی کیف میده مستقل بشی و خونه مورد علاقتو بسازی. بعد هم همش سفر. داخلی و خارجی. کلی تجربه جدید. خیلی لذت داره هتل های قشنگ دنیارو تجربه کنی. صبح پاشی صبحونتو بخوری و بری جاهای دیدنی رو بگردی. آدمای جدید، خوراکی های جدید.. کل جهان هدفمه. همه شهرا و هتل هاشون.
میخوام از همه کلیشه هام بیام بیرون. حتما یه پیج بزرگ هم درست میکنم و تجربه هامو به اشتراک میگذارم. نه اونجوری افراطی که لذت نبرم از زندگیم. کاملا متعادل. فک کنم خیلی تصمیم های قشنگی برای روزهای پیش رو گرفتم. خیلی خوشحال و سَبُکم. فرنکاسم رو روی موج های خیلی بالا تنظیم کردم و فقط اونایی پیشم می مونن یا وارد زندگیم میشن که مث خودم فراتر از چهارچوب ها و کلیشه های پوچ باشن (:
۱۰:۴۰