یهویی

همین الان و تو همین لحظه تصمیم گرفتم خودخواه و راحت طلب باشم. هیچکس جز خودم برام مهم نیست و به هیچی فکر نمیکنم. از من تو همه چی نظر میپرسن ولی کار خودشونو میکنن. بمن فکر نمیکنن. همش مهمون همش برنامه های یهویی. مامانم ازم پرسید شب مهمون دعوت کنم؟ گفتم نه بزار یه روز که فرداش تعطیل باشه چون زیاد تا نصفه شب می مونن. از طرفی الان خونه کثیفه کار زیاد داریم. بعد زنگ زده به دوستش، میگه بنظرت دعوت کنم؟ اونم گفت آره بکن :| اینم دعوت کرد. ینی من این وسط که باید همه خریدا و کارای خونه رو بکنم، ازونورم پذیرایی کنم و همه چی گردن منه، نظرم به یه ورش بود. بعد حرف دوستشو گوش داد.

اوکی. منم دیگه حرص نمیخورم. هیچ کاری هم نمیکنم. اگه من دست به سیاه و سفید زدم. اگه بگه فلان کارو بکن عشقی و راحت طلبانه انجامش میدم.

خیلی سخته ها. برا منی که حرص خوری تو ذاتمه خیلی سخته. ولی میخوام تلاشمو بکنم.

من میخوام دیگه تو این خونه، اون دخترِ راحت طلبِ بی فکرِ پر از ناز و ادا و توقع باشم. اینجوری شاید ارزش و بهام رفت بالا و قدرمو دونستن.

متن قبل رو فقط واسه خالی شدن نوشتم. واقعیت اینه که من نمیتونم در مقابل اتفاقات گذشته هیج غلطی بکنم. اونارو هم نمیتونم جمع کنم و بهشون چیزی بگم. اونقدرم بیکار و قدرت مند نیستم که بخوام برای نابودی شون نقشه بکشم. فقط میتونم نگذارم باز این جریان پیش بیاد. فقط همین. قبلا گفتم همه رو بخشیدم. چرت گفتم. ته دلم نبخشیدم این چند نفرو.

دیگه اجازه نمیدم کسی باعث رنجشم بشه. مقصر همه اتفاقای قبل هم خودم بودم. خودم اجازه دادم. ولی خب یه جاهایی بچه بودم یه جاهایی میترسیدم و یه جاهایی ساده بودم. پس خودمو هم بابت کوتاهی هایی که کردم میبخشم. عمرا اگه باز اجازه بدم کسی کوچکترین جراتی برای تحقیرم به خودش بده. قول میدم 🤝🏻

بارون⛈️

بارون شدید میاد همراه رعد و برق. پابرهنه وسط حیاط میدوم. خیسِ خیس شدم و پاهام یخ شدن. لذت داره. خیلی لذت داره.

Ich und Ich

قبلی غمگین بود. حالا یکی با انرژی مثبت (:

Niemand

این آهنگ آلمانی رو ده سال یا بیشتر هست که دارم. جزء مورد علاقه هامه ..