قاب و رنگ
نوبت گرفتم یساعت دیگه میرم دکتر. بدتر شدم. تب دارم و بدن درد و حالم خیلی بدتر از چیزیه که نشون میدم ):
دیشب دوتا فیلم دیدم با همین حال بدم. یکیش رمانتیسم عماد و طوبا که واقعا پر از رنگ و زندگی بود. همه چیش سلیقم بود. لباسها، دکور خونه، اصلا هررررچی. فقط زیبایی میدیدم. خونه جنگلی که پدر طوبا داشت که دیگه خود آرزومه. اون کافه که اولین بار رفتن خیلی قشنگ بود. فیلم مفهوم ساده و درعین حال مهمی داشت. برای زن و شوهرا خوبه بیشتر. خیلی دوستش داشتم.
دومی آخرین تولد که الناز شاکردوست و شیدا خلیق واقعا درخشان بودن. کل فیلم درباره کابل و طالبان بود و خیلی غم انگیز. من که افغان نیستم ولی بنظرم لهجه هارو خوب درآورده بودن. و اون خونه ای که کل لوکیشن همونجا بود و مثلا کابل بود هم دوست داشتم.
راستی سریال جنگل آسفالت هم میبینم موضوعش جالبه. سریال بدی نیست ولی بازی فرشته حسینی هیچ جوره به دلم نمیشینه. سرد و غیرقابل باور. اصن وصله ناجور بین اون همه بازیگر حرفه ای. کاش یه بازیگر بهتر گذاشته بودن برای این نقش مهم. ولی خب امان از پارتی!