۲۸۸
سرانجام به خونه برگشتم. وای چقدر خوشحالم. چقدر راحتم. چقدر خونه خودمون گرم و خوبه. چقدر اتاقم شبیه بهشته. همه چی مرتب. همه چی دقیق. همه چی با سلیقه و عالی. خدایا شکرت بابت این ویژگی ها. خونه خواهر بزرگه و پر از وسایل لوکس و گرون. ولی دریغ از سلیقه. اگر نصف اون هزینه هارو من داشتم، عمارت ساخته بودم. ازم درخواست کرد کل دکور خونه شو براش عوض کنم. در نهایت خودش باورش نمیشد این همونجاست و شوهرشم خیلی خوشش اومد. البته قبلش بهش گفتم وسایلت سلیقه من نیست گفت حالا تو فک کن اینجا خونه خودته، چجوری چیدمان میکنی؟ و انجام دادم. تولد هم خوب بود. کیک سلیقه من بود ولی شوهرش هزینه شو داد. من براش یه جعبه بزرگ پر کردم از وسایل گوگولی و کاربردی. تمومش مراقبت پوست و مو بود. و رنگ همه رو آبی پاستلی انتخاب کردم. گرون شد ولی خیلی خوشش اومد و ذوق کرد. طبعاً ذوق هم داشت. دیگه چی میخواست؟
من خونه خالی از فرش دوست ندارم. دوست دارم فرش ها زیاد باشن. خونه طوسی و سفید و نود دوست ندارم. دوست دارم رنگ داشته باشه. کابینت هایی که سطحشون خیلی بالاست دوست ندارم. دوست دارم به روی کابینت ها و گاز و سینک تسلط داشته باشم نه اینکه بالا باشن. متوجه شدین منظورمو؟ خونه ای که همه چیش پلاستیک و سرامیک و این چیزاست دوست ندارم حس میکنم پاهام درد میگیرن. چوب رو خیلی دوست دارم. و خلاصه همینا.