فریب
نوشته های آلیشیا رو که میخوندم (شخصیت داخل کتاب) یه لحظه با خودم فکر کردم من چقدر خودمم؟ چه اینجا که می نویسم و چه تو دفتر خودم که وقایع رو می نویسم. چقدر توجه ندارم چی خونده بشه؟ چی برداشت بشه؟ هه. من حتی توی دفتر هم گاهی به این فکر میکنم کی قراره بعدا اینارو بخونه. اصلا خوشم نیومد از خودم. چرا اهمیت میدم. نکنه من چیزی استوری نمیکنم که روشن فکر به نظر بیام؟ که فرهیخته و مرموز و پنهان و خصوصی به نظر بیام؟ که بگم متفاوتم؟ که ندید بدید نیستم؟ که عادیه برام همه چی؟ واقعا به همه چی شک کردم. از همه چی بدم اومد. چقدر کار دارم رو خودم هنوز. واقعا خودمو گم کردم. معلوم نیست همینو هم بی منظور نوشته باشم. آه.
+ نوشته شده در دوشنبه هفتم مهر ۱۴۰۴ ساعت 16:51 توسط پـرنسـس کـُـردِلـیا
|