خطر افسردگی و تفکر
اینجور وقتا که خیلی خستم، شروع میکنم چرخ زدن تو افکارم. چیزایی که دیدمو به یاد میارم. یه دختر روسی هست که سالهاست میشناسمش دورادور. بهش که سر میزنم واقعا افسرده میشم. بلاگر نیست یه آدم معمولیه. البته یدونم دختر باکویی هست که همین مدلیه. مدلشون چیه؟ اینا همش در حال سفر، توی هواپیما، کشتی و ماشین هستن. یا کنسرتن یا تولدهای لوکس در بهترین مکان ها. یا عروسی یا دورهمی های شیک. بهترین هتل ها. بهترین جاهای تفریحی و بهترین خوراکی ها. مدل ناخنشون هرماه یه شکل جدیده. موهاشون همیشه کراتینه و صاف و شاداب. بهترین لباسهارو میپوشن. همش در حال خوشگذرونی. کلی مراسم دارن که من فقط کریسمس رو میشناسم. نه فکر کنی بلاگرن یا آدم خاصی هستن. نه. دوستاشونم که میرم نگاه میکنم میبینم اونام همه همین مدلی ان. حتی اگه به این فکر کنم که شاید فقط خوشی هارو نشون میدن و اونام مشکل دارن، باز همین لحظه هایی که دارن میگذرون خودش یه دنیاست. ما که هم مشکل داریم هم این لحظه هارو نداریم. ینی اون باکویی فکر کنم هرماه میره سفر خارجی. ترکیه یا دبی یا جاهای دیگه. اون روسیه بیشتر شهر به شهر میره اما زیاد ارمنستان و کشورای اطراف میره. هیچکدوم شغل خاصی ندارن. فالوور هم زیاد ندارن. زیر ۵ کا. تبلیغ هم نمیکنن هیچوقت. میخوام بگم شهروند های رندوم و عادی کشورای دیگه هستن...
و اینکه، یه دختر امریکایی هم میشناسم. دوستای دور بودیم از طریق هلوتالک دوست شده بودیم. البته خیلی کوتاه حرف زدیم ولی فالوور هم باقی موندیم. من از طریق این دختر، بقیه دوستاشم دنبال میکردم موقعی که حوصلم سر میرفت. هنوزم همینطورم. از سرکنجکاوی. زندگی اوناهم از زمین تا آسمون با ما فرق داره. همش میرن سفر و گردش. دخترونه میرن گاهی هم پسر باهاشون هست. اصلا زندگی اونا لاکچری نیست. معمولیه. امریکایی ها خب تجملاتی نیستن ولی واقعاااا خوشحالن. میرن میگردن. کنسرت میرن. جاهای تفریحی. خیلی اوقات از مسابقات استوری میذارن. مسابقه اسب سواری، بسکتبال یا چیزای دیگه. فستیوال های مختلف. نمایشگاه. میرن شنا میکنن بدون هیچ دغدغه ای از حجاب و این صحبت ها. نمیدونم چطور بیان کنم اما زندگیشون پویاست. من هیچوقت نمیتونم خودمو تو ایران اونجوری تصور کنم. حتی اگر ساکن پایتخت بودم بازم نمیشد اینطور شاد بود میشد؟
خلاصه که اگه پولدارترین آدم هم بودم چه فایده؟ تو کشوری که مردم خوشحال نیستن من پول رو میخوام چیکار؟ اصلا مهاجرت میکنم. بعد اونجا شهروند حساب میشم؟ غم مردمم یادم میره؟ واقعا افکارم ته ناامیدیه. خیلی ناراحتم میکنه این زندگی. عدالت نیست. نیست واقعا. تموم تلاش یه عده اینه بگن مهاجرت نکنید اونجام خبری نیست. راست میگن. برای ما خبری نیست. برای ما که بریم خوشی های مردم رو ببینیم و دلمون ذوب بشه که چرا مردم ما نه! آره اونجا خبری نیست.