طلا ):
بال طلا شکست و پاش ضربه دیده. چون خورد به پنکه. انقدر گریه کردم که سرم درد گرفته. کل مسیر تا دامپزشکی گریه کردم. تموم مدتی که آبی برده بودش پیش دکتر و داشت داروهاشو میگرفت من تو ماشین گریه کردم. دکتر گفته بالش از جایی شکسته که بستن نمیخواد خودش جوش میخوره. فقط یدونه قرص مسکن داده که چهارقسمتش کنیم و چهار تا چیز تقویتی هم داده که روزی سه قطره از هرکدوم بریزیم تو آبش. الهی براش بمیرم. از وقتی خورده داره چرت میزنه. حتما خیلی درد کشید. حتما خیلی ترسید. اگه آبی اینجا نبود من تنهایی خیلی عذاب میکشیدم. دکتر گفته چهار روز دیگه خوب میشه پاش و بالش کم کم جوش میخوره. نمیتونم بنویسم چقدرررررررررررر ناراحتم. بازم باید بگم خداروشکر. میتونست اتفاق خیلی خیلی وحشتناکی بیفته 😖
+ نوشته شده در سه شنبه سی ام اردیبهشت ۱۴۰۴ ساعت 20:6 توسط پـرنسـس کـُـردِلـیا
|