خب اولین امتحان رو با آفتابه رفتم فقط امید دارم که قبول بشم نمره پیشکشم. از دیشب تا حالا نخوابیدم. ولی کیف داد خوندن این درس جذاب. خیلی دوسش داشتم. کلا همه درسهامون خیلی قشنگن. خیلی وقت بود بیرون از شهر رانندگی نکرده بودم. موزیک با صدای بلند، اتوبان خلوت و بوی زمستون (: حس خوبی داشتم. برگشتنی رفتم گلخونه واسه مامان یه گیاه خوشگل خریدم که گلهای زرد دلبر داره. پر از غنچه باز نشده هم هست. پسره گفت اینا بزودی باز میشن. گلدون خانوم رو نشوندم بغل خودم رو صندلی و تا خونه باهاش حرف زدم که با ما آشنا بشه. راستی برای خواهر، که دیگه مادر شده هم یه هدیه گوگولی گرفتم. شب خواهر اینا میان واسه شام اینجا. آبی هم هست. آبی صبح زنگ زده به مامانم تبریک گفته. خواهر اینا واسه مامانم هدیه گران قیمت خریدن و شب سوپرایزش میکنن. ولی خب وسع من در همین حد بود (: یه ماچ و یه گلدون خانومِ زرد که خیلی معذبه فعلا اینجا (: