ملاتونین های بی قرار
ساعت خوابم کلاً بهم ریخته. فقط دوست دارم زودتر یکشنبه هفته بعد برسه، برم واسه اولین مرحله عمل، بلکه یکم از مشغولیات ذهنم کم بشه. واقعا این مدت این همه موضوع رو باهم تحمل کردم. سعی کردم زیاد فرو نریزم. تا حد زیادی مراقب خودم بودم. ولی خیلی سخته. حق داره بدنم واکنش نشون بده و همه چیش بهم بریزه. اما یکم بعد، همه چی درست میشه. مشکلات یکی یکی حل میشن..
رهگذر من کامنت خصوصیت رو خوندم اما ترجیح دادم کلا حذف کنم متن قبل رو. نتیجه گرفتم توضیح ندم بهتره. هرکس هرجوری دوست داره فکر کنه. قضاوت کنه. حرف بزنه. تو اصل قضیه که تغییری نمیکنه. میکنه؟ بنظرم تو هر ماجرایی یه درسی هست. منم درس لازم رو گرفتم از پست قبل. واقعا این محیط و آدماش، برای اگاه سازی، زیادی ناامید کننده هستن.
+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم آبان ۱۴۰۳ ساعت 5:3 توسط پـرنسـس کـُـردِلـیا
|