۱) صبح باید میرفتم دانشگاه. دانشگاه ما خارج از شهر و خیلی دوره. یهو به ذهنم رسید به کارشناس رشته ام پیام بدم شاید بتونه غیرحضوری کارمو انجام بده. و در کمال تعجب دیدم فوراً انجامش داد. بعدش برای تسویه شهریه ترم گذشته و انتخاب واحد باید میرفتم کافی نت. باز به خودم گفتم چرا خودم انجامش ندم؟ و دست به کار شدم. کار با سیستم گلستان یکم سخته ولی از پسش براومدم و تمام. خیلی زود تمام کارام انجام شد و خیلی خوشحالم :)
۲) دیروز به خواهر گفتم بیا زندایی رو سوپرایز کنیم. چند روز دیگه تولدشه و ما امروز یهویی با کادو و شیرینی میریم اونجا. البته با دخترداییم هماهنگ کردیم. امیدوارم خوش بگذره و خوشحال بشه.
۳) باید بنزین بزنم. و اینکه امشب نیاز دارم چند ساعت درباره خودم فکر کنم. حتما قبل خواب انجامش میدم. به شدت نیازمند بروز رسانی هستم.
چی میشد اگه مامانم انقد رو اعصاب نبود، انقد غر نمیزد، پایه بود، انقد بدبین و پوچ نبود، روح بلندی داشت و اخلاقش خوب بود؟ زندگی واسم خیلی بهتر از الان بود. کاش میفهمید زندگی قسمت شاد هم داره و همش غم نیست.