دل خواه
ساعت پنجِ صبحه و در ذهن نمیگنجه ینفر این ساعت با این فکرها درگیر باشه. دارم فکر میکنم چقدر فاصله دارم با اون ایده آلی که تو ذهنم داشتم؟ از نظر شخصیتی میگم.
بالاترین میزانِ دل خواه واسه من این بود که همونطور که اجازه نمیدم حرفای منفی در من تاثیر بگذارن، هیچ کاری هم برای جلب رضایت یا توجه کسی نکنم. تعریف و تمجیدها خامم نکنن. وسوسم نکنن برم سمتی که بخوام بیشتر بشنوم! در واقع فقط خودمو در نظر بگیرم. از آدمایی که یهو یه کار عالی رو میگذارن کنار فقط چون دوسش ندارن، خیلی خوشم میاد.
اونایی که میتونن چهره بشن معروف بشن و کلی تعریف دریافت کنن. ولی ترجیح میدن کار مورد علاقشونو بکنن حتی در سکوت و گمنامی. از اونایی که وقتی میبینن یکی مورد تاییدشون نیست، حاضرن تنها بشن ولی بیخودی یه رابطه دوستانه رو کِش ندن. کسایی که تشنه توجه و رابطه و دیده شدن نیستن. خلاصه این افراد الگو و نهایتِ چیزی هستن که من میخوام باشم. البته که تعدادشون اندک است! من فقط یکی دو مورد میشناسم. کاش این افراد رو از نزدیک میشناختم و راز رسیدن به این درجه از رهایی رو میپرسیدم. یا میدونستم چه کتابی در این زمینه بخونم؟
من فقط دارم تلاش میکنم برای اینکه برسم به اون نقطه. تنها کاری که انجام میدم در همه لحظه هام، به خودم نهیب میزنم که: داری اینکارو برای چی انجام میدی؟ جوابم باید این چیزا باشن:
برای دل خودم. برای سلامت جسم یا روحم. برای اینکه لذت بخشه. برای خوشحالیِ شخصی که واسم ارزشمنده. برای احترام گذاشتن به وقتم و ...
نباید اینا باشه: چون بقیه خوششون بیاد. چون از من تعریف کنن. چون خوب بنظر بیام. چون بی نقص دیده بشم. چون خوشبخت به نظر برسم و ..