۶ صبح
شبی که گذشت، خونه خواهر بودیم. همه چی بی نظیر بود خواهر واقعا کدبانوعه. هم ما هم داییم اینارو دعوت کرده بود. با اینکه خیلی خوش گذشت ولی وقتی ساعت ۳ نیمه شب برگشتیم خونه، دلم گرفت. عجیبه من تو جمعی که دوستشون دارم واقعا حالم بهتر از تنهاییه. میانگرا
فک کنم من اگه جزیره پرنس ادوارد هم زندگی میکردم، حداقل ماهی یبار با قطار میرفتم نواسکوشیا (Nova Scotia) جاهای تاریخی و تفریحی رو میگشتم. هفته ای یبارم میرفتم شارلوت تاون و حسابی شهرو میگشتم و ماهی میخریدم :) من واقعا دلم قطار و سفر میخواد.
سلام آقای گیلبرت. بیخیال آقای گیلبرت.

+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم مرداد ۱۴۰۳ ساعت 6:17 توسط پـرنسـس کـُـردِلـیا
|